تبلیغات
آموزشی - مطالب خواندنی
بهترین نیستیم اما تلاش می کنیم.
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

مطالب خواندنی

مرد جوان : ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده
پیرمرد : معلومه كه نه
چرا آقا ... مگه چی ازتون كم میشه اگه به من ساعت رو بگین ؟؟
یه چیزایی كم میشه ...و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه
ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟؟
ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشكر میكنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟؟
خوب ... آره امكان داره
امكانش هم هست كه ما دو سه بار یا بیشتر باز هم همدیگه رو ملاقات كنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسی
خوب... آره این هم امكان داره
یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور ورا رد میشدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف كنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم... و بعد این تعارف و ادبی كه من به جا آوردم باعث بشه كه تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه كه میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی كه كی اونو درست كرده
آره ممكنه
بعدش من به تو میگم كه دخترم چایی رو درست كرده و در اون زمان هست كه باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی كنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد
لبخندی بر لب مرد جوان نشست
در این زمان هست كه تو هی میخوای بیای و دختر منو ملاقات كنی و ازش میخوای باهات قرار بزاره و یا این كه با هم برین سینما
مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد
دختر من هم كم كم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته كه بیای
و پس از ملاقات های مكرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست میكنی كه باهات ازدواج كنه
مرد جوان دوباره لبخند زد
یه روزی هر دو تاتون میایین پیش من و به عشقتون اعتراف میكنین و از من واسه عروسیتون اجازه میخواین
اوه بله ...حتما و تبسمی بر لبانش نشست
پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت: من هیچوقت اجازه نمیدم كه دختر دسته گلم با آدمی مث تو كه حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج كنه... میفهمی؟؟؟؟ و با عصبانیت دور شد

مطالب

نوشته شده توسط محمدصادق باقرپور | ۱۳ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۰۶:۳۱:۱۲ | آرشیو نظرات (0) | ادامه مطلب

دكتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم كرده است:
1. آنانی كه وقتی هستند هستند وقتی كه نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیك است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست كه قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


2. آنانی كه وقتی هستند نیستند وقتی كه نیستند هم نیستند

مردگانی متحرك در جهان. خود فروختگانی كه هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یكی است.


3. آنانی كه وقتی هستند هستند وقتی كه نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. كسانی كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. كسانی كه هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


4. آنانی كه وقتی هستند نیستند وقتی كه نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شكوه اند كه ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی كه از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درك می‌كنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم كه آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سكوت می‌كنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی كه می‌روند یادمان می آید كه چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


یکشنبه 18 تیر 1391-07:32 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر